رود
جمعه 30 مرداد 1388 02:10 ب.ظ

هر روز می رسم لب این سالخورده رود
با کوزه ای که بشنوم از آب ها سرود
این رود خاطرات مرا تازه می کند
یادش بخیر تلخیه آن روز صبح زود
باران گرفته بود تو با چتر آمدی
گل های سرخ بر سر راهت شکفته بود
روی سر تو رقص کنان بال می زدند
گنجشک های عاشقی ام با همه وجود
حالا تو رفته ای به فراسوی رودها
من سنگ مانده ام لب این ساحل کبود
هر روز می رسم لب این سالخورده رود
با کوزه ای که بشنوم از آب ها سرود
این رود خاطرات مرا تازه می کند
دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -
خودش میدونه....
جمعه 30 مرداد 1388 02:09 ب.ظ

دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -
خدا با ماست
جمعه 30 مرداد 1388 02:08 ب.ظ

مراقب اندیشه های خود باشید که به گفتار شما تبدیل میشود
مراقب گفتار خود باشید که به کردار شما تبدیل می شود
مراقب کردار خود باشید که به عادت شما تبدیل می شود
مراقب عادت خود باشید که به شخصیت شما تبدیل می شود
مراقب شخصیت خود باشید که سرنوشت شما را می سازد
پس این خود نوشت است که آینده ما را میسازد نه سرنوشت !
خدا با ماست
دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -
همه هستند و کسی نیست
جمعه 30 مرداد 1388 02:06 ب.ظ
بادبان های قلبم شکسته
و من تنها
می ایستم در باد
کاش کسی نداند
دیگر تنهایم
در اقیانوس آینده
هیچکس خون به رگهایم نداد
گفتند دوستت داریم
اما هیچکس مرا نداد پاسخ
آنگاه که فریاد زدم
تنهایم....

حتی تو که می خوانی
دردهای قلب فسرده ام
کاش حرف هایت عطر و رنگ حقیقت داشت
افسوس همه اسارت شاپرک بود
هیچکس نفهمید مرگ قلبم را.
...............
تقدیم به همه دوستانم
هر کس که تصور میکند
میشناسد مرا
دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -
اگر در خواب می دیدم
جمعه 30 مرداد 1388 02:04 ب.ظ
اگر در خواب می دیدم غم روز جدایی را
به دل هرگز نمی دادم خیال آشنایی را

دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -
ساده
جمعه 30 مرداد 1388 01:53 ب.ظ
من چه ساده بودم و از صداقت سرشار...!
اما...؟
دنیا پر از نیرنگ و دروغ! و مرا نیز اینگونه میخواهند!!
امروز به سادگی خود گریستم...یا نه...خندیدم!
وقتی دیدم چه راحت به اتهام ساده دلی.... دلم را شکستند..!
آیا گناه از من بود که بی ریا بودم...یا نه..!
یا گناه از نگاه دیگران است که مرا ریا کار می خواندند..!
چگونه تاب اورم این نگاهای سنگین را وقتی گناهی ندارم!
می گریزم و خود را تنها میابم مانند همیشه ..در تنهایی خودغرق سکوت میشوم...
سکوتی سنگین که راه فریاد را بر من می بندد...
و چه زجر اور است فریادی که درون سینه ام حبس شده است...
کاش می مردم..
دیگر طاقت این زندگی را ندارم...
کاش میشد امشب که میخوابم دیگر بیدار نمی شدم...........
دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -
الفبای درد
جمعه 30 مرداد 1388 01:47 ب.ظ
الفبای درد از لبم می تراود
نه شبنم ، که خون از شبم می ترواد
سه حرف است مضمون سی پاره ی دل
الف ، لام ، میم. از لبم می تراود
چنان گرم هذیان عشقم که آتش
به جای عرق از تبم می تراود
ز دل بر لبم تا دعایی بر آید
اجابت ز هر یاربم می تراود
ز دین ریا بی نیازم ، بنازم
به کفری که از مذهبم می تراود
دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -
" دعوت "
جمعه 30 مرداد 1388 01:39 ب.ظ
…
عشق را دوست دارم
ولی از زنها می ترسم
...
من می ترسم
پس هستم .
این چنین می گذرد روز و روزگار من
من روز را دوست دارم
ولی از روزگار می ترسم .
دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -
چرا با تو
جمعه 30 مرداد 1388 01:34 ب.ظ

چرا تو
هر بار
بیخیال از میانم میگذری
آنگاه كه از گریهی ابر
به هوا برمیخیزم...
م.الف.تنها
دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -
خدایی در این نزدیکی
جمعه 30 مرداد 1388 01:34 ب.ظ
و حواسم نبود زمانی که
آخرین طپش های قلبش
در من جریان داشت
و آواری عظیم از نبودنها در زندگیم
همه چیز فرو نشست در من
و وجودم ترک خورد
و اندیشه ام رنگی دیگر گرفت
و میان گریه و اشک دست و پا زدیم
و جز صدای خدا هیچ چیز دیگر نبود.
دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -
چرا با تو
جمعه 30 مرداد 1388 01:26 ب.ظ

چرا تو
هر بار
بیخیال از میانم میگذری
آنگاه كه از گریهی ابر
به هوا برمیخیزم...
م.الف.تنها
دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -
پذیرفتم . رفتی . قدر ائینه
جمعه 30 مرداد 1388 01:26 ب.ظ

من پذیرفتم که عشق افسانه است
این دل و درد اشنا دیوانه است
میروم شاید فراموشت کنم
با فراموشی هم اغوشت کنم
می روم از رفتن من شاد باش
از عذاب دیدنم ازادباش
گر چه تو تنها تر از ما می روی
ارزو دارم ولی عاشق شوی
ارزو دارم بفهمی درد را
تلخی برخوردهای سرد را
.............................................
رفتی و ندیدی که چه محشر کردم
با اشک تمام کوچه ها را ترک کردم
وقتی که شکست بغض تنهایی من
وابستگی ام را به تو باور کردم
..............................................
تا که بودیم نبودیم کسی
بود ما را غم بی همنفسی
تا که رفتیم همه یار شدند
خفته ایم همه بیدار شدند
قدر ان ائینه بدان که هست
نه در ان لحظه که افتاد و شکست
دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -
ازم گرفت
جمعه 30 مرداد 1388 01:25 ب.ظ
سرنوشت بدیه اول راهت رو ازم گرفت
صبح فردا شد دیدم ردپاتو ازم گرفت
تا میخواستم به چشمهای روشن نگاه کنم
مال دیگری شدی و چشم هایت رو ازم گرفت
تو رو جادو کرد یکی با یک چیزی مثل تلسم
اثرش زیاد بود و خنده هایت رو ازم گرفت
تو با من حرف میزدی نگاهت یه جای دیگه بود
خدا لعنتش کنه اون نگاهت رو ازم گرفت
لحظه هایت یه وقت هایی مال دوتامون میشدن
اون حسود اون دو سه تا لحظه هات رو ازم گرفت
دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -
ای تنها عشق من
جمعه 30 مرداد 1388 01:23 ب.ظ
امروز حالم خیلی بده.الان که این متنو مینویسم چشام پر از اشکه.هر کسی به یه طریقی دل منو میشکونه. نمیدونم اگه تو رو هم نداشتم که حداقل امیدم به اون باشه الان باید چیکار میکردم. دلم خیلی برات تنگ شده...با اولین نگاهم که به تو خیره موند تمام وجودم از هم پاشید.تنها آرزوم این شد که بتونم یه لحظه حداقل کنارت باشم. تا حالا شده یکی از همه زندگیت برات عزیزتر باشه؟ تا حالا شده یکی رو انقدر دوست داشته باشی که اگه حتی لحظه ای از عمرت هم باقی مونده باشه آرزو کنی که عمر باقی موندت به زندگی اون اضافه بشه؟ نمیدونم...شاید دوسم نداشته باشی.ولی...من بی تو یه لحظه هم زنده نخواهم ماند.من همیشه در آرزوی روزی هستم که بتونم در کنارت باشم و زندگی کنم.خواهش میکنم........ ای تنها عشق من این آرزو رو از من نگیر...خواهش میکنم. به امید اون روز... 
دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -
دلتنگ
جمعه 30 مرداد 1388 01:23 ب.ظ
وقتی دلتنگ شدی به یاد بیار کسی رو که خیلی دوست داره.
.وقتی ناامید شدی به یاد بیار کسی رو که تنها امیدش تویی.
وقتی پر از سکوت شدی به یاد بیار کسی رو که به صدات محتاجه.
وقتی دلت خواست از غصه بشکنه به یاد بیار کسی رو که توی دلت یه کلبه ساخته.
وقتی چشمات تهی از تصویر شد به یاد بیار کسی رو که حتی توی عکسش بهت لبخند میزنه.
وقتی به چشمات تهی از تصویر شد به یاد بیار کسی رو که حتی توی عکسش بهت لبخند میزنه.
وقتی شونه چشمات تهی از تصویر شد به یاد بیار کسی رو که حتی توی عکسش بهت لبخند میزنه.
دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -
تعداد کل صفحات : 10 ... 5 6 7 8 9 10
تبلیغات 




